‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمره. نمایش همه پست‌ها

۰۳ فروردین ۱۳۸۶

پیشت میمونم بلاگر

از همون روز اول که شروع به نوشتن توی این وبلاگ کردم قصد داشتم بعد از چنتا پست به یک وب سایت شخصی به آدرس jad.ir منتقل بشم و ادامه کار رو با وردپرس پیش ببرم. حتی یک تم کاملا شخصی هم طراحی کردم که البته نیمه کاره موند و می تونید از اینجا یک عکس از اون رو ببینید. اما متاسفانه هر روز یک مشکل جدید درست می شد و کار به عقب می افتاد تا جایی که متاسفانه فعلا از انجام این کار منصرف شدم.

خلاصه اینکه سعی می کنم از امروز کارم رو همینجا ادامه بدم. انشاااله که بتونم مطالب مفیدی رو ارائه بدم.

راستی عیدتون هم مبارک باشه.

۰۶ دی ۱۳۸۵

کرکره ها پایین

شاید باورتون نشه اما صبح که ساعت 9:30 از خواب بیدار شدم تا همین لحظه که دارم این پست رو می نویسم و ساعت 6:20هست شاید فقط 1 ساعت از پای کامپیوتر بلند شدم . اونم واسه خوردن ناهار بودو ریختن چایی و گلاب به روتون تموم کردن چرخه خوردن . البته چند دقیقه ای هم با تلفن صحبت کردم .

بله دیگه . بعد می گم بیشتر این مخم رو این کامپیوتر تصاحب کرده می گن نه . واقعا اصلا نمی فهمم که چی دارم تایپ می کنم . دلم می خواست امروز در مورد قالبم توضیح بدم . همش تقصير این adobe inDesign بودش .

کرکره ها پایین که وقت استراحته

۰۵ دی ۱۳۸۵

جنگ من با فارسی سازی

این وبلاگ نویسیم واسه خودش عالمی داره . همش تو فکر اینم که چی بنویسم . منم که یه آدم خیال باف . نمی دونید تا کجاها رفتم . خوبیش اینه که یه مقدار آدم رو از فکر کردن به مشکلاتش باز می داره . البته شاید به خاطر این باشه که من تازه شروع به نوشتن کردم و چون واسم یه چیز جدید هستش همش بهش فکر می کنم . بگذریم .
خواستم یه مقدار در مورد این بلاگر و این قالبی که براش انتخاب کردم و کلی باهاش جنگیدم تا فارسیش کنم بنویسم . راستش اول اول ( همون موقع که تصمیم گرفتم یه وبلاگ بزنم ) می خواستم یه هاست و دومین بگیرم و روش WordPress رو نصب کنم . اما متاسفانه یا خوشبختانه من آدمی هستم که همش دوست دارم همه چیزم به روز باشه ( البته به اندازه وسع مالی که دارم ) و از طرفی به روز نگه داشتن خود این CMS ها و فارسی سازاشون کار حضرت فیل ؛ دور این کار رو یه خط قرمز کشیدم . چون اصلا دوست ندارم بشینم و منتظر باشم که کی فارسی ساز جدید میاد تا نسخه جدید رو نصب کنم . هر چند بلاگر هم با این نسخه جدیدش مسخرش رو در آورده بود . آخه این نسخه با نسخه قبل خیلی تفاوت کرده ؛ مخصوصا تو کد نویسهاش . از طرفی خیلی جاها دست و بال آدم بستست و نمی تونه تغیراتی که می خواد رو اعمال کنه .
نمی دونید با چه جون کندنی این قالب رو فارسی کردم . البته مشکل اساسی من که خیلی اذیتم کرد تو کد نویسی نبود . بلکه بخاطر این بود که تغیراتی که داده می شد همون لحظه Publish نمی شد . منم فکر می کردم که یه جایی تو کد نویسیا اشتباه کردم . واسه همین تمام تغیرات رو برمی گردوندم و با کمال تعجب می دیدم نه تنها تغیرات قبلی انجام نشده ، بلکه تغیرات جدید هم انجام نشده ( حسابی مثل اون نوع پرنده شده بودم که غذا جمع می کنه و یه جا قایمشون می کنه و آخرسرم یادش می ره کجا گذاشته بودتش و یا به عبارتی حسابی اسکل شده بودم ) . واسه همین رفتم jad-ir ( همین بلاگ که توش می نویسم ) رو کلا delete کردم . و همچنان نه تنها delete اعمال نشد بلکه تغیرات قبلی و قبلیش هم کماکان اعمال نشده بودن و بدتر از همه از این می ترسیدم که نکنه الان یکی دیگه بیاد و این subdomain رو برداره .
سرتونو درد نیارم بعد از دو سه بار متوالی که این اتفاقات افتاد بالاخره متوجه شدیم که سیستم بلاگر همون لحظه Publish نمی شه . عوضش می شه با دکمه Preview تغیراتی رو که تو قالب دادیم رو ببینیم . تجربه جالبی بود . نه ؟ خوب معلومه که نه . نتنها جالب نبود بلکه خیلیم دردناک بود .

چه سخته این نوشتن !!
سعی می کنم یه چیزایی هم در مورد نحوه فارسی کردنش و کدهاش بنویسم .

۰۴ دی ۱۳۸۵

خدا بگم چی کارم نکنه

ای خدا !!
یکی نیست بیاد بهم بگه آخه بچه جون ، نونت نبو ؟ آبت نبود ؟ وقت زیاد داشتی ؟ حوصلت زیادی کرده بود ؟ خلاصه کلوم اینکه چه مرگت بود ؟
نمی دونم خودم هنوز چرا نشستم وبلاگ زدم . الان کلی کار ریخته سرم ، کلی درس دارم ولی نمودنم چی شد که تصمیم گرفتم یه وبلاگ بپا کنم . راستش الان الانم این تصمیم رو نگرفتم . خیلی وقت بود که به سرم زده بود که بنویسم . شاید دلیلشم مشکلات و بد شانسیای اخیر باشه که یه باره ریخته سرم . به هر حال هر جی باشه کاریه که شروع شده . خودمم هنوز نمی دونم چی می خوام اینجا بنویسم . هر چی تو این مخم باشه می ریزم اینجا . البته جدیدا درصد زیادی از مخم رو این کامپوتر اشغال کرده . بنابر این درصد زیادی از مطالب هم احتمالا از IT و از این جور حرفاست .
خدا کنه که این نوشتن یه کم به این افکار پریشونم نظم بده . تا اونجایی که یادم میاد هیچوقت از ادبیات ، انشا و کلا از این قبیل بحثا خوشم نمی یومده . میبینی توروخدا این زمونه رو ؟ آدما مجبور می شن به چیزایی پناه ببرن که ازش خوششون نمی یاد .